خرید بک لینک
نخوابیدم شب و اینک سحر شدفراقت سخت و بر گردن تبر شدسر از کارت نیاوردم در آخر ملَک بودی که رخسارش بشر شد؟یکی را می شناسم در طبابتکه دارویش به زخم دل اثر شدمکن بی صحبت "تابان" دمی سرچه دیدی شایدت دُرّ و گهر شدمحمد رزاقی (تابان)#محمد_رزاقی (#تابان)+ نوشته شده در  ساعت &nbsp توسط م.ر  | 

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: جمعه 29 بهمن 1400 ساعت: 16:25

لبخند بزن اگرچه سخت استلبخند، تو را چو تاج و تخت استدر ازمنه ای که غم فزون شدلبخند، کویر را درخت استجز آن به سراغ چه در آیملبخند، مرا طالع و بخت استبر من كه ز دنيا بُوَدم هيچلبخند، تمامِ قوت و رخت است"تابان"! اگرَت طعنه اي آزُردلبخند بزن اگرچه سخت استمحمد رزاقي (تابان)#محمد_رزاقي (#تابان)+ نوشته شده در  ساعت &nbsp توسط م.ر  | 

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: جمعه 29 بهمن 1400 ساعت: 16:25

بر فرق من از ناوَک ابروی تو چاک استدر چشم، روان آب و به سر، تودهٰ خاك استگر پاي، دوان شد و دو دستم به تمنّادل صاف و نگاهم به قسم، عاشق و پاك استیک عمر دویدم که نگاهت به من افتدجانم ز دو چشمانِ  پر از ناز، هلاك استدلدادهٰ آن لحظه شدم تا كه درآييگر سر برود در قدمت آه، چه باك استتابان به تمنّا ز نهان داد كشيده استداروي غمش عصارهٰ خوشهٰ تاك است محمد رزاقي (تابان)#محمد_رزاقي (#تابان)+ نوشته شده در  ساعت &nbsp توسط م.ر  | 

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: جمعه 29 بهمن 1400 ساعت: 16:25

صفحه بندی